مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
40
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
2 - علامهء مجلسى گويد : به طور مرسل نقل شده است كه چون آدم ( ع ) به زمينى فرود آمد ، حوّا را نديد ، و در جست و جوى او در زمين به گردش پرداخت . چون بر كربلا گذشت ، غمگين شد و بى دليل سينهاش تنگ گرديد ، و در جايى كه حسين در آن كشته شد لغزيد ، به طورى كه خون از پايش جارى شد . آنگاه سرش را به آسمان بلند كرد و گفت : پروردگارا آيا گناه ديگرى از من سر زده است كه به سبب آن مرا كيفر دهى ؟ من همه زمين را گشتم و در هيچ جاى آن مانند اينجا نترسيدم . آنگاه خداوند بر او وحى كرد : اى آدم ، گناهى از تو سر نزده است . ليكن فرزندت حسين در اين زمين ، از روى ستم ، كشته مىشود . در نتيجه براى همسان بودن با خون او ، خون از پاى تو نيز جارى شد . آدم گفت : پروردگارا ، آيا حسين پيامبر است ؟ فرمود : نه ، بلكه فرزند پيامبر ، محمد ( ص ) است . گفت : قاتلش كيست ؟ فرمود : قاتل او يزيد است كه ساكنان آسمانها و زمين او را لعنت مىكنند ! آدم گفت : اى جبرئيل اينك چه كنم ؟ گفت : اى آدم ، لعنتش كن . آنگاه او را چهار بار لعنت كرد و چند گام به سوى كوه عرفات برداشت و حوّا را در آنجا يافت . « 1 » 3 - علامهء مجلسى مىگويد : نقل شده است كه چون نوح كشتى را ساخت ، همهء دنيا را با آن گشت . هنگامى كه به كربلا رسيد ، زمين او را گرفت . نوح از غرق شدن ترسيد و به پروردگار عرض كرد : پروردگارا من همهء زمين را گشتم و در هيچ جاى آن مانند اينجا نترسيدم ! آنگاه جبرئيل فرود آمد و گفت : اى نوح ، در اين مكان حسين نوهء محمد ، خاتم الانبيا و فرزند خاتم اوصيا كشته مىشود . گفت : اى جبرئيل قاتلش كيست ؟
--> ( 1 ) - بحار الانوار ، ج 44 ، ص 242 - 243 ، باب 30 ، ح 37 .